رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

اين همه به شيرين زبوني كاوه خنديديم كه اينطوري براي پايانش زار بزنيم. موضوع وايده داستان تكراري است ولي الحق قلم نويسنده چشم نواز و خواندني است. خداي نكرده ترويج خودكشي نشه ،چون 4 تا از شخصيت هاي داستان به اين روش دنيا را ترك ميكنند و برخي ديگر به روشهاي مشابه ديگري مثل عزلت و گوشه نشيني كه سرنوشتي شبيه مرگ داره. عاشقهايي هم هستند بين مردم كه تفسير اين تك بيت اند: پشت اين نقاب خنده پشت اين چهره شاد يه دل شكسته دارم كه تو رو ازم ميخواد. از نكات بارز و تحسين برانگيز رمان ميتوان به لحظه ي خوابهاي پريشان بهزاد اشاره كرد و از لحظات دوست نداشتني به چگونگي ورود بهزاد به منزل آقاي هدايت گفت كه هر دفعه به گونه اي شرح داده شده است .اكثر افراد براي صدا كردن بهزاد و كاوه از پيش وند خان استفاده ميكردند كه در اجتماع اين مصداق با اين تكرار ديده نميشود. رابطه فريبا با بهزاد و كاوه در مورد همسايه شدن در طبقه بالا بصورتي كه آقايون كه اسامي يشان از خاطر گذشت، منزل خانمي هم كه نامشان ذكر شد ،اجاره كردند در كشور و فرهنگ ما كمي غير باور است.اين همه رفت و آمد بدون حتي ذكر كلمه اي در مورد خدايي نكرده اتهام . حتي مورد كوچكترين سوء ضن و يا بدگماني از طرف در و همسايه و يا خوانواده ها قرار نگرفتند . من چنين جايي سراغ ندارم شايد كه نه حتما اشكال از منه . چه قدر بد گمان شده ام . از دوستاني كه بعد از مطالعه كتاب سري به نظرهاي ديگه ميزنند و نظر ميدهند متشكرم. الياسيدس16/7/2010
تساوي حقوق زن و مرد حرفي اشتباه و غلط است ، بلكه عدالت بين حقوق زنان و مردان درست ميباشد. _ و در مورد نگارش داستان بايد عرض كنم : كفتگز بين شخصيت اول داستان (پروازه) و وجدانش از نكات ارزنده اين رمان از نظر حقير ميباشد.
عالي بود قلم سيد مهدي حرف نداره
طرحی نو و زیبا سوژه ای بسیار غنی برای پیامک فارسی
- مرگ خانم جون بسيار هنرمندانه و واقع انگارانه تقرير شده بود و مرا بسوي اشك كشاند و شايسته تقدير است بي شك. - به نظر ميرسد نويسنده براي فرار از بيان مشكلات اقتصادي ابتداي زندگي جوانان و مغوله كار ؛ خانواده محمد و مهناز را متمول و مخصوصا محمد را داراي حقوق كه از سود سهم ارث پدري بدون كار كردن به حسابش واريز مي شود بيان كرده است . در نظر حقير اگر چند سطري به موضوعي كه از خاطر گذشت اختصاص ميافت بسيار داستان حقيقي را كه زايده ذهن سراسر لطيف نويسنده محترم بود حقيقي تر نمايان مي ساخت . - لحظه رجوع به اول داستان مرا مجاب به گفتن احسنت كرد و آرام كف زدم زيرا ساعت 2 و 30 دقيقه شب است . - ز همان ابتدا اين انتها را حدس مي زدم ولي بروي خود نياوردم تا از زبان نويسنده بشنوم. - از خستگي در ساعت 4 بامداد فقط مي نويسم تمام.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.